اهم...اهم...
خب طبق معمول داستان از جستجوی بنده در فایل های قدیمی که مربوط میشه به فعالیت های درون بیشه ای{!} شروع میشه که باز چشممون به جمال ترجمه ای افتاد که اون روزها از داستان اسمیت آو ووتن میجر کرده بودم تا توی سیاه بیشه بذاریم و الان به کلی فراموشم شده بود، چرا که سیاه بیشه ی مرحوم زیر آب رفت و ما متوجه شدیم که این داستان توی کتاب درخت و برگ فرهادپور قبلن ترجمه و چاپ شده، منتها قبل از شروع ترجمه این کتاب هنوز تجدید چاپ نشده بود و تقریبن نایاب بود و ما از وجود این ترجمه بی خبر بودیم، و اینجوری بود که ما این داستان کوتاه رو ترجمه کردیم و هیچ وقت منتشر نکردیم! و مقصود از ما صرفن خود بنده است چرا که احترام ویژه ای برای خود قائلم!:دی
و حالا که چندین سال از اون ماجرا میگذره و سیاه بیشه خیلی وقته در دسترس نیست و کتاب درخت و برگ هم تجدید جاپ شده، ما تصمیم گرفتیم که ترجمه ی کذا رو روی آردا قرار بدیم تا دوستانی که هنوز این داستان رو به فارسی نخوندند ازش استفاده کنن و اون هایی هم که خوندند به ریش ما بخندند! و مقصود از ما این بار بنده و مهدی سه بعدی هستش، چرا که با مشورت با مهدی قرار شد ترجمه رو قرار بدیم و توی ویرایش کار هم به من کمک کرد...
پس بی هیچ مقدمه ای {پس این بالایی ها پشم بود؟!} ترجمه ی آهنگر از ووتن میجر _که قدیما با عنوان آهنگری از شنگول تپه ی علیا{!} ترجمه کرده بودیم اما به زیادی لوس بودن این نام پی برده و از این نام صرف نظر کردیم_ رو تقدیم شما اهالی محترم می کنیم...
متعاقبن از تمامی دوستان خواهش میکنم که اگر انتقاد یا پیشنهادی در رابطه با ترجمه دارن، یا اینجا یا توی پخ به من بگن...
باشد که مقبول واقع گردد...
ارادتمند...
ت.ت